از تو چه پنهون کنم بی سر و سامون منم دیده به در دوخته
سوخته جان و تنم یاد تو در خرمنم آتشی افروخته
بی تو دل افسرده من خون جگر خورده من نبض سخن بسته من
از همه دل کندم گریه در خنده من دردبدری خسته من

هر لحظه داغی دیده ایم در نای نی نالیده ایم
داغ اگه بود ما لاله ایم نی اگه بود ما ناله ایم
روی از لب خاموش من بار غم است بر دوش من
یارب چرا وا مانده ام خون شد دل پر جوش من

من بی تو در خروشم با اشک و خون به جوشم
پر می کنم از خون دل جام غمو با یاد تو می نوشم
تو چشمه زلالی بغض این کویرم
به سوی من اگه زلاله جوی تو جاری نشم می میرم
از تو چه پنهون کنم بی سر و سامون منم دیده به در دوخته
سوخته جان و تنم یاد تو در خرمنم آتشی افروخته
بی تو دل افسرده من خون جگر خورده من نبض سخن بسته من
از همه دل کندم گریه در خنده من دردبدری خسته من

هر لحظه داغی دیده ایم در نای نی نالیده ایم
داغ اگه بود ما لاله ایم نی اگه بود ما ناله ایم
روی از لب خاموش من بار غم است بر دوش من
یارب چرا وا مانده ام خون شد دل پر جوش من